دنیا دارد حول ِ بی کسی هایم خراب می شود 

و من 

خیره تر از میخ کوب ها به دیوار 

نگرانِ پیچ خوردنِ پای مورچه هایی هستم که هفت پشتشان هم 

به اندوخته هایم نمی رسد

همین است که منظور هیچ کس را درست نمی فهمم 

وگرنه عزرائیل سال هاست که حرف آخرش را با من زده...