قلب هم عضوی به درد نخور است. هی‌ بلد است بیخودی بتپد و خون پمپاژ کند که چه؟ از ساعت ۶ صبح تا به الان قلبم تیر می‌کشد انگار خدا دارد حساب‌هایش را با من صاف می‌کند که به سلامتی‌ و باسلام و صلوات ببرتم آن دنیا. خب به سلامتی‌ که دارم میروم. از این بابت خیلی‌ خوشحالم تا الان به کسی‌ نگفته‌ام که قلبم فلان است و بهمان می‌خواهم قشنگ کارش را بکند تا آخرین تپش‌هایش را تجربه کند بعد آن وقت این من است که آرام چشم‌هایش را می‌بندد و خیلی‌ ریلکس به خواب میرود. فقط امیدوارم آدم مزاحمی این وسط خوشحالیم را ضایع نکند که بدجور اعصابم بهم می‌ریزد...
آن دنیا میبینمتان