هر روز به هنگام سحر

سنجاقک، خسته و بیخواب،

در باغ تنهایی‌ اش سرگردان

تو را میجوید.

او تشنه شبنم نشسته بر تن‌ درخت است...

فراموش نکنی‌،

عمر کوتاهش به این همه انتظار قد نمیدهد

 

لیدا گلشن پور