خسته شدم از دست این زود قضاوت کردن ها، از دست این حرف‌های بی‌مورد و مسخره که فقط می‌بندند به آدم و دیگر معلوم نمی‌شود که چه چیزی درست است و چه چیزی غلط...!
این حرف‌هایی‌ که خودت هم نمیدانی از کجا پیدایشان شده، حرف‌های بی‌ سرو تهی‌ که فقط مردم میزنند تا حرص خود را خالی‌ کنند بر سر دیگری...!
آخر نمیدانم کسی‌ پیدا میشود به این‌ها بگوید: به تو چه؟؟ مانده‌ام کسی‌ پیدا میشود در این حوالی به این‌ها بگوید: کمی‌ سرتان را پایین بیندازید و کمتر حرف مفت بزنید؟
مردم این شهر فقط منتظرند تو کار خلافی بکنی‌... آنقدر زخم زبانت میزنند که پشیمان میشوی از ماندن در جایی‌ که روزی با تو یک رفتار را دارند...
گاهی اوقات ماندن در اینجور جاها خفقان آور است، گاهی هم دلت هوای جای دیگری را می‌کند که حتی روزی از آن بدت می‌‌آمد...!
نمی‌دانم شاید باید رفت...
شاید برای همیشه باید بروم، جایی‌ دور که مردمش آدم باشند....!
پ. ن :نمی‌دونم جدیداً میگن تلخ می‌نویسی... شاید بخاطر حال و هوا و محیطی که داخلش هستم....  اصلا چه فرقی‌ می‌کنه؟؟